ضحاک، پسر مرداس، از تیرهدلترین چهرههای شاهنامه است؛ شاهی که با فریب اهریمن، پدر خود را از میان برداشت و پس از سقوط جمشید بر تخت نشست. از بوسهی اهریمن بر شانههایش، دو مار روییدند که خوراکشان مغز جوانان بود. فرمانروایی او روزگار ترس، بیداد و تاریکی بود؛ تا آنکه خروش کاوه آهنگر و قیام فریدون، پادشاهیاش را فرو ریخت و او در کوه دماوند به بند کشیده شد.
